18 ماهگی وروجکم


![]()
سلام دخترم بعد یه غیبت خیلی طولانی بازم اومدم تا دفتر خاطراتت رو پر کنم و از روزهای بچگی ات برات بنویسم و عکس بذارم تا ببینی چه وروجکی بودی و جه پدری ازمون در آوردی، متاسفانه بخاطر مشغله کاری خیلی زیاد و شیطونی بیش از اندازه شما نمیتونم به موقع وبلاگت رو آپ کنم ولی همه عکسهارو آرشیو میکنم تا چیزی از قلم نیوفته و سر فرصت آپلود میکنم.
انقدرفاصله زمانی زیاد شده که جزییات 18 ماهگی ات رو فراموش کردم ولی با توضیحات عکسها سعی میکنم کاملش کنم و جبران بشه
![]()
یکی از علاقه مندی هات نشستن تو لگن و تماشای برنامه چرا هستش!!!

![]()
اینم یه حالت دیگه از تماشای چرا

و خرابکاری حین آن


به قسمت جذاب برنامه رسیدیم....

![]()
به زور گفتی باید بشینم تو جعیه اسباب بازی ها!!!

![]()
یه آب بازی دیگه تو حموم...


![]()
ورژن دیگری از تماشای چرا!!

اینم از ویو جلو

![]()
اصلا تو شیشه آب نمیخوری ولی خونه آنا دیدی کیمیا میخوره تو هم تو شیشه آب خواستی

تو آینه برا خودت شکلک در میاری

ژست های گل دخترم تو پاسیو


![]()
و یه صحنه وحشتناک دیگه از روزگار ما

![]()
دیدی در حموم بازه و لگن پر آب خودت رو رسوندی و با لباس رفتی نشستی تو آب برای آب بازی...بیچاره من



چه حالی میکنی

![]()
رسیدگی به کیف ماما

و یافتن یه شکلات

ببینم چیز دیگه ای نمونده باشه...

![]()
با اینکه کیفیت نداره حیفم اومد ژستت رو نذارم

![]()
اینم از جارو کشیدن ما و ورژن دیگه ای از تماشای تلوزیون

![]()
وای از روزی که مهمون باشه و ما رو زمین سفره پهن کنیم

با این صحنه ها مواجه میشیم

بقیه اش رو هم تو آشپزخونه ادامه میدی

![]()
تربیت دینی عروسکها(به زور به نی نی میگی اتدر اتدر(به نماز خوندن اتدر میگی)


آموزش سجده به نی نی

![]()
و 1 خرابکاری دیگه تو خونه مامانی همه باقالی هارو پرت کردی همه جای خونه

و سرمست از خرابکاری که کردی


و اگه کسی بخواد گوشت بسته بندی کنه حتما با حضور و کمک شما خواهد بود

دیگه مامانی چه غصه ای داره با این همه کمکی که تو بهش میکنی

![]()
بازرسی تو خونه خاله جون

وسیل رو ورداشتیم دست نزنی خودت رفتی نشستی اونجا


![]()
پرنسس سلنا

پرنسس تو تولد دختر عمو کیمیا

محو تماشای بادکنک ها شدی ولی کلا همین 1 لحظه رو نشسته بودی

اول تولد بردمت ولی باز شروع کردی به همه چی دست زدن و جمع کردن بشقابها و روی میزها بخاطر همین اخراج شدی و رفتی پیش بابا موندی تا وقتی بخوان کیک رو بیارن آوردمت و همچنان آتیش میسوزوندی...



دخترعموها


و اینم از پایان ماجرای تولد....

![]()
یه سرگرمی جدید دیگه از سلنا خانم

![]()



18 ماهگی وروجکم
